ابر هدایت
یارب از ابر هدایت برسان بارانی " پیشتر زانکه چو گردی زمیان برخیزم

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ
ابر هدایت

جستجو

دوستان من


 

به نام خدا

امیر مؤمنان: خداوند متعال، چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است. 1) رضا، در طاعت 2) خشم، در معصیت،3) اجابت، در دعا؛ را در سه قسمت گذشته مرور نمودیم، و اینک 4) ولی خدا، در بندگان: امیر مؤمنان می فرماید:وَ أَخفَی وَلِیَّهُ فِی عِبادِهِ فَلَا تَستَصغِرنَّ عَبداً مِن عَبِیدِاللهِ فَرُبَّما یَکونُ وَلِیُّهَ وَ انتَ لاتَعلَمُ؛ و ولی خود را در میان بندگان خویش پنهان نموده است. پس هیچ یک از بندگان خدا را کوچک و خوار مپندار؛ شاید او ولیّ و دوست خالص خدا باشد و تو ندانی!. هیچ وقت شخصی را کوچک نشماریم و تحقیر نکنیم، چه بسا همین بنده ای که به نظر انسان نمی آید، پیش خدا خیلی آبرو داشته باشد، پس احتیاط در این است که حرمت تمام بندگان خدا را داشته باشیم، به هیچ کس کوچکتیرین بی ادبی نکنیم.مردم مدینه دچار قحطی شدند و باران نمی آمد. هرچه نماز و دعا خواندند باران نیامد. شخصی در بیرون مدینه غلامی را که قیافه ای ژولیده داشته است و کسی به او اهمیّت نمی داد را می بیند که دو رکعت نماز می خواند و سپس دعا می نماید، که یکدفعه فضا عوض می شود و ابری می آید و باران می بارد. آن شخص می گوید حس کردم دعای آن غلام مستجاب شد. همراه این غلام می رود و می بیند که به منزل امام سجاد رفت. فردای آن روز به منزل امام سجّاد(ص) رفتم و به حضرت عرض نمودم: آقا اگر من حاجتی داشته باشم، ممکن است حاجت مرا برآورده نکنید؟ فرمودند: نه، من خواسته ی شما را اجابت می کنم. عرض نمودم: یکی از غلام های شما را می خواهم بخرم. حضرت فرمودند: مانعی ندارد، همه ی غلام ها را آوردند(البته حضرت خبر داشتند و اینها از باب تجاهل عارف می باشد) غلام مورد نظر، غلامی بود که تیمار داری و تر و خشک حیوانات را به عهده داشت، که جایگاه بسیار پایینی محسوب می شد. عرض نمودم آقا، من می خواهم این غلام را بخرم. فرمود: مانعی ندارد. غلام رو به من کرد و گفت: چرا می خواهی مرا از مولای خود جدا کنی؟ گفتم: فکر کردی من تو را نشناختم. من دیروز که خارج از شهر دعا نمودی و باران آمد راز تو را دانستم. گفت: عجب پس سر من کشف شد؟! گفتم، بله ولی من نمی خواهم تو را به عنوان غلام ببرم، بلکه می خواهم شما ولیّ و آقای من باشید و من خدمت گزار شما باشم. اما غلام بسیار از افشا شدن سرّش متأثر شد، به همین دلیل صرف نظر کردم و بیرون آمدم. هنوز به منزل نرسیده، امام سجّاد دنبال من فرستادند. برگشتم، حضرت فرمودند: بیا این رفیق خود را تشییع جنازه کن. وقتی راز او روشن شد که او ولیّ خدا و مستجاب الدعوة است، از خدا خواست که مرا به ملاقات خود ببر و از دنیا رفت.(مستدرک الوسائل، ج 14. ص 74). چه بسا بنده هایی باشند که پیش خدا خیلی آبرو دارند ولی در جامعه وجهه نداشته باشند؛ پس باید خیلی مواظب باشیم و هیچ بنده ای را تحقیر نکنیم.

امید که فضل خداوند دستگیرمان باشد


سه شنبه شانزدهم تیر 1394 سید عباس احمــدی زاده